باشگاه آلومينيوم- عليرغم تصورات بسياري مبني بر سكوت حاكم بر بازار آلومينيوم به علت ثبات قيمت اين فلز، طي هفتههاي اخير صنعتگران اين فلز با نگرانيهاي جديدي مواجه بودهاند.
شركتهاي دولتي و نيمه دولتي از اين فرصت در بازار استفاده كرده و صنعتگران را تحت فشار قرار دادهاند و به نوعي آنها را ملزم به تن دادن به قراردادهايي غير معمول (قرارداد تركمنچاي) كردهاند.
به گفته يك منبع آگاه از بازار داخل، بعضي شركتهاي خودروساز و زير مجموعههاي آنها خواهان خريد شمش ارزان قيمت هستند و چون كاهش بيش از پيش قيمت ممكن نيست، معتقدند كه هزينه توليد را بايد با كاهش دستمزد توليد تقليل داد. در حال حاضر بسياري از شركتها شمش آلياژي را به قيمت "سربهسر" به شركتهاي مزبور عرضه ميكنند لكن اين قيمت نيز براي اين شركتها "بالا" محسوب ميشود. جالب اينجاست كه سياستهاي اخير دولت مبني بر افزايش قيمت خودرو، در حال انجام است و اين سئوال باقي است كه " پس چه لزومي به كاهش قيمت مواد اوليهاي نظير آلومينيوم آلياژي وجود دارد؟" و يا "مازاد افزايش هزينه صرف چه اموري ميشود؟"
راهحل پيشنهادي شركتهاي دولتي در مقابل اعتراضات وسيع صنعتگران،كاهش كيفيت شمش است. اين شركتها به شدت به زيردستان خود فشار ميآورند. براي مثال كاهش كيفيت آلياژ 13LM كه در پيستون كاربرد دارد، تأثير بسيار منفي برروي كيفيت موتور خواهد گذاشت كه متاسفانه "اصلاً" مدنظر قرار نميگيرد. مأموران خريد اين شركتها معتقدند كه شمش توليد شده از حداكثر ضايعات مشكلي ندارد(؟) !! و حتي بهتر است چراكه ارزانتر تمام ميشود.
با توجه به مشكلات حاكم در صنعت آلومينيوم، اين سئوال به ذهن ميرسد كه ديگر چه انگيزهاي براي توليد وجود دارد؟ و آيا راهحلي براي اين معضلات وجود دارد يا صنعت رو به زوال است؟
خبر متأثركنندهاي كه شنيدهايم اينست كه گروهي از مأموران خريد علاوه بر تحت فشار قرار دادن توليد كنندة شمش آلياژي براي به حداقل رساندن سود، بهصورت بيشرمانهاي تقاضاي پورسانت ميكنند و پس از مواجه شدن با اعتراض توليدكنندگان به آنها وعده ميدهند كه با كاهش كيفيت نيز شمش آنها را تأييد خواهند كرد. حتي شنيده شده است كه از مقامات بالا به پيمانكاران الزام ميشود كه از شركتهاي خاصي خريداري كنند كه پس از بررسي مشخص ميگردد كه پاي يك دلال وابسته به آن مقامات در كار است. فيالواقع شركتهاي توليدكننده شمش آلياژي آلومينيوم كه عمده مصرف محصولات آنها در خودروسازي است گروگان گرفته شدهاند و به استثمار كشيده ميشوند چراكه يا بايد به تقاضاهاي آنها عمل كنند و يا از آنها خريد نميشود. استثمار به اين گونه است كه همة اين توليدكنندگان مبالغ هنگفتي از خودروسازان طلب دارند و در قبال تحويل محصول جديد مقداري از طلب گذشته را ميتوانند وصول كنند در غير اينصورت بايد كفش آهني به پا كنند و دنبال پول خود بدوند.
درحالحاضر كه خودروسازان سواره هستند و هر زمان كه به نفعشان باشند با فشار به توليدكنندگان داخلي از آنها خريد ميكنند و جديداً حتي قرارداد هم نميبندند و با توجه به سنبه پرزوري كه دارند (يعني طلب هنگفت به آلياژسازان) از آنها جنس جديد ميخرند و اگر شرايط LME به گونة ديگر باشد از خارج (هند و چين و ...) شمش وارد ميكنند.
مصداق عروسك خيمهشببازي بهترين مصداق حال و روز اين روزهاي صنعت آلياژسازي اين مرز و بوم است.