در حالی که حمله ناگهانی اسرائیل به غزه، آن هم پس از پیروزی اوباما جهان عرب را غافلگیر کرده است، برخی کارشناسان معتقدند این حمله برای از بین بردن توان نظامی حماس و تخلیه ذخیره موشکی این نیرو است که یکی از نگرانی های اصلی اسرائیل در حمله به ایران را تشکیل می دهد.
اسرائیل چندین روز پس از انهدام یک خودروی نظامی این رژیم، دست به تقابلی زد که برخلاف گذشته تناسبی با حمله صورت پذیرفته به خودروی نظامی اش نداشت و یک برنامه ریزی وسیع در پی آن بود و این حمله وسیع که علی الظاهر صهیونیست ها مدت هاست خود را برای آن مهیا کرده بودند، با تحلیل هایی همراه بود؛ اما یک تحلیل پیچیده از این تهاجم نظامی به عمد در رسانه های صهیونیست و به سهو در رسانه های داخلی از قلم افتاده و آن رویکرد تجاوزگرایانه اسرائیل در قبال ایران است.
اصل درگیری اسرائیل با گروه های مقاومت، اتفاق عجیبی نبود و بارها در چند سال اخیر رخ داده است؛ اسرائیل در این مدت تجاوزهای نظامی متعددی را به خصوص از طریق نیروی هوایی اش علیه مردم غزه یا نیروهای نظامی حماس انجام داده و با پاسخ هایی از سوی حماس به خصوص از طریق موشکباران مناطق اشغالی فلسطین همراه می شد. در مقابل حماس نیز گاه به گاه حملاتی داشته که رژیم صهیونیستی به پاسخ های محدود و متناسب با حملات حماس می پرداخت. اما اینکه یک پاسخ وسیع به حمله کوچک یک گروه شبه نظامی از سوی صهیونیست ها داده شود، مشخصاً اقدامی تلافی جویانه نبوده و مبنا قرار دادن حمله به یک خودرو، تنها بهانه صهیونیست ها است.
در این میان شکل آغاز این حملات که ترور فرمانده نظامی حماس پس از اعلام موقعیت توسط نفوذی دستگاه اطلاعاتی اسرائیل و احتمالاً با هواپیمای بدون سرنشین بوده و سپس با حملات برنامه ریزی شده به پایگاه های از قبل شناسایی شده حماس و نقاط کلیدی گروه های فلسطینی در مناطق اطراف مرز همراه گشته، حکایت از یک طرح نظامی کاملاً هماهنگ داشته و اساساً ساده انگارانه است که تصور کرد این حرکت نظامی که تنها امروز به عنوان چهارمین روز درگیری با 200 حمله هوایی این رژیم همراه بوده، یک واکنش است.
با این حساب باید پرسید چرا در این مقطع این طرح نظامی به اجرا درآمده و هدف از تخریب صف نظامی و ساختار ستادی پشتیبانی شبه نظامیان حماس و گروه های متحدش چیست؟
آنچه مشخص است، این اتفاق می تواند همان گونه که در تحلیل ها آمده، در راستای زدن زیر میز و برهم زدن بازی صلح باشد، چرا که مشخص است اصولاً صلح مداوم برای اسرائیل معنایی ندارد و این رژیم با پیش فرض های تاریخی اش درصدد توسعه مناطق جغرافیایی اش است که انباشت فلسطینیان بالاجبار کوچانده شده به باریکه غزه مانع از انجام این پروژه در دهه های پیش روی این رژیم است.
با این حساب هیچ گاه طرح صلح دائمی از سوی اسرائیل رخ نخواهد داد و با این حساب سفر امیر قطر که حماس به سمت این کشور گرایش یافته می توانست منجر به صلح و برقراری حاکمیت فلسطینی مستقل در کنار اسرائیل شود و این آغازی بر پایان طرح توسعه اسرائیل تلقی می شد و اسرائیل با آغاز یک جنگ با بهانه گیری از حماس، درصدد بستن پرونده طرح صلح حداقل تا مدت های مدید است و دلیل قانع کننده به تصور باطل خود برای عدم پذیرش صلح یافته است!
با این حال یک نظریه دیگر نیز در این باره وجود دارد و آن تلاش برای تخلیه خشاب های گروه مقاومت هم فکر و سمپات ایران در صف نخست جنگ پیش رو است. بیش از 800 شلیک موشک از مناطق فلسطینی نشین به سمت مناطق اشغالی که تعدادی از آنها نیز موشک نه چندان پیچیده فجر 5 تولیدی در کارگاه های اسلحه سازی حماس بوده، شلیک شده و عملاً در کنار بخشی از سلاح ها و به خصوص موشک های حماس که در حملات صهیونیست ها بر اساس شناسایی هایشان مورد حمله موشکی قرار گرفت، بخش قابل ملاحظه ای از توان حماس و دیگر گروه های فلسطینی در حال صرف شدن برای مقابله است و این یعنی انبارها تخلیه می شود و پر شدن این انبارها نیز زمانبر است و شاید چندین ماه پس از جنگ پیش رو زمان نیاز داشته باشد و البته زمانی کمتر برای بازسازی صفوف و ستاد تشکیلات حماس زمان لازم است.
حال اگر قرار باشد اسرائیل در یک حماقت آشکار، به تاسیسات نظامی ایران حمله نظامی انجام دهد و خود را در مقابل موشک های میان برد و دوربرد ایران که به عنوان واکنش شلیک خواهد شد، قرار دهد، چه مسئله ای برایش حائز اهمیت خواهد بود؟
مشخصاً عدم درگیری در دو جبهه، رویکرد کلیدی ارتش و به خصوص نیروی هوایی صهیونیست ها خواهد بود. با این حساب ابتدا صهیونیست ها جبهه نزدیکی را که به عنوان جنگ نیابتی از آن احساس خطر می کنند، تخلیه کرده یا توانش را تحلیل می برند و سپس به جنگ به طرف اصلی می پردازند.
در جنگ های کلاسیک نیز معمولاً هنگامی که توان یک ارتش محدود است و جنگ در چند محور در جریان است، ارتشی که به قصد حمله مجبور به تمرکز نیروهایش در یک محور است، ابتدا محورهای دیگر را با موشک باران تضعیف می کند تا طرف مقابل نتواند از کاهش نیروهایش در آن محورها بهره برداری کند و پیشروی نماید و سپس در محوری که نیروها متمرکز شده، حمله اصلی صورت می پذیرد.
با این حساب اگر این فرضیه درست باشد که صهیونیست ها در حال تخلیه و استهلاک جبهه غزه و فلسطین هستند، طبیعتاً این حمله عمدتاً به حملات موشکی خلاصه خواهد شد و درگیری زمینی را به صورت وسیع در دستور کار نخواهد داشت.
علاوه بر این، قطعاً در صورتی که چنین رویکرد پلیدی در پی حملات اخیر صهیونیست ها باشد، احتمالاً پس از پایان حملات به غزه، حملات کاملاً هدفمندی به لبنان نیز صورت خواهد پذیرفت و پایگاه های نظامی لبنان که در اختیار متحدان ایران است و به خصوص سکوهای موشکی هدف قرار خواهند گرفت. در صورتی که این اتفاقات رخ ندهد، قطعاً این فرضیه نمی تواند صحیح باشد و فرضیه جلوگیری از شکل گیری موقعیت صلح کامل و جلوگیری از تثبیت و به رسمیت شناسی دولت مستقل فلسطین منطقی تر به نظر می آید.
با این حال، هدف حملات هوایی و تحرکات زمینی اسرائیل هرچه که باشد، انتظار می رود استراتژیست های نظامی ایران، این جنگ را لحظه به لحظه رصد کنند، چرا که رژیم اشغالگر قدس علاوه بر آنکه در این جنگ از تاکتیک های نظامی روز خود بهره می برد، سامانه دفاع ضدموشکی اش را که عملاً تولید پنتاگون است نیز در سطح وسیعی آزمایش می کند و این مسائل و به خصوص نقاط ضعف نظامی دشمن شماره یک ایران، جزو محورهای کلیدی است که می بایست مورد ارزیابی دقیق قرار بگیرد و قطعاً نیز ارزیابی هایی در این باره صورت خواهد پذیرفت.